تبليغاتX
هـــــوای تــــو

بنام خدا

دوباره خورده گیری و اشکال تراشی بعضی از استاد افتخاری که نمونه ی آنرا در وبلاگ بیداد میتوانید ملاحظه نمایید.

وبلاگ بیداد: وی گفت من ادای خوانندگان را در می آورم و به اصطلاح خواننده نیستم . هر چند مجری برنامه گفت شما شکسته نفسی میکنید ولی افتخاری آن را رد کرد و  اصرار داشت که وی فقط ادای خوانندگان را در می آورد . به نظر من هم این حرف وی در سالهای اخیرش یک واقعیت است و اعتراف او جای تقدیر دارد .

وبلاگ هوای تو: این که استاد گفتند من خودم را خواننده نمیدانم نشان از شخصیت والای ایشان است. حال که همه در مهارت و تسلط استاد هیچ شکی ندارند. اگر بگویند من خواننده هستم یک چیزی میگوئید اگر بگوین من خواننده نیستم باز ...!!!

وبلاگ بیداد: وی یک عبارت مشهور که برخی اهالی موسیقی به شدت از آن عصبانی می شوند را تکرار کرد که موسیقی از شیراز آمد و در اصفهان تکمیل شد و در تهران خراب شد . به نظرم بدون توجه به صحت  یا عدم صحت این سخن  این حرف در شان او نبود واگر موسیقی در تهران خراب شده است چرا همه مشهوران موسیقی و از جمله خود او برای پیشرفت راهی تهران شده اند ؟

وبلاگ هوای تو: در این که در تهران جای پیشرفت برای ایشان و دیگران بیشتر بوده  شکی نیست ، ولی این منافاتی با این گفته ی استاد ندارد که موسیقی در تهران خراب شده است. همانطور که در تهران اساتید بزرگ و زیادی داشتیم و داریم ، همانطور هم موسیقی مبتذل و پیش پا افتاده نیز در  تهران داریم و داشتیم . در ضمن اساتید موسیقی را کاری ندارم  ولی حداقل استاد افتخاری از من و شما که بیشتر در این زمینه باید اطلاع داشته باشند.

وبلاگ بیداد:  افتخاری گفت دیگر از آواز های قدیم خبری نیست که تمام کائنات ، انسان را هنگام شنیدن همراهی میکردند . اینها همگی به سبب روحیات قدما بوده است و الان دیگر آن حال و هوا وجود ندارد .

وبلاگ هوای تو: بله استاد راست گفته اند. بروید و در حال قدما دقت کنید. زندگیشان ، روابطشان با مردم و .... . این که آن زمان صداها در جانها نفوذ میکرد همین بود که آنها در میان مردم بودند ، انزوا نمیگرفتند و ادعا نداشتند یا اگر ادعا داشتند کار هم ارائه میکردند. فعلا که یکی از بهترین کسانی که صدایش در عمق جان نفوذ میکند همین استاد افتخاری هستند و هر بار که آواز و تصنیف ایشان را گوش میکنید رنگ و بویی تازه و دیگر دارد. استاد افتخاری کار خودشان را میکنند و بجای حرف عمل را انتخاب کرده اند.

 

مثل اینکه این دوست عزیز اصلا در رابطه با گفته های استاد افتخاری مطلع نبودند و نیستد و الا اینگونه شتاب زده و یکطرفه به دادگاه نمیرفتند. بله استاد افتخاری گفتند آواز ها و گوشه ها تکراری شده اند ولی آیا گفته های بعدی ایشان را شنیدید و میدانید؟ ایشان گفتند تکراری شده و باید با اجراهای گوناگون و تازه تر رنگ و بویی دیگر و  نو تر و جوان پسندانه تر به آن داد. چه راهی بهتر از این برای جلب گروه جوان جامعه به موسیقی سنتی؟ هر کسی اگر ابوعطا را صد بار بشنود بدون نو آوری و تغییراتی که در هر دوره لازم است خسته و دلزده میشود.آن هم در دوره ای که هر کسی از صبح تا شب در حال دویدن و تقلا کردن برای زندگی است و با مشکلات فراوانی دست به گریبان هستند. گفته ی کامل استاد در یک مصاحبه : یک بار در صحبتی گفتم ابوعطا و سه گاه را باید یکبار بخوانیم. منظورم این نبود که یکبار باید بخوانیم. منظورم این بود که از یک ابوعطا و سه گاه خیلی ابوعطا و سه گاه میتوانیم در بیاریم. ولی متاسفانه عالمان موسیقی متوجه نشدند. بیاییم ابوعطا و سه گاه و همایون روز را به شنونده القا بکنیم.

و اما کنسرتی که شما از آن گفتید. دوست عزیز ، شمایی که در کنسرت نبودید نباید اینگونه قضاوت کنید. کنسرتی در تابستان آن هم در رشت. آیا تا بحال در تابستان به رشت آمده اید؟ هوای شرجی و غیر قابل تحمل حتی برای ما که بومی هستیم. در همین هوای شرجی استاد را آوردند به رشت ، وقتی استاد به محل کنسرت آمدند دیدند یک سوله ی کارخانه را برای کنسرت آماده کرده اند که صحنه ی کنسرت را با داربست درست کرده بودند و از همه بدتر هیج سیستم تهویه و خنک کننده ای هم تعبیه نشده بود.در همین شرایط استاد مردانگی کردند و 3 ساعت برای مردم برنامه اجرا کردند. حالا  چند تا تصنیف هم بهمراه سی دی بوده ولی در آن هوا امکان دیگری نبود آن هم با کت و شلوار و گرمای مضاعفی که در هنگام خواندن بر خواننده می آید. آن شب اجرا کردند ولی خوب شب دوم نیامدند و من که به درب محل کنسرت در شب دوم هم رفته بودم ، مردم همه حق را به ایشان دادند و میگفتند امشب نباید میامدند. و اما گفتید با اعتراض حضار مواجه شد. باز هم که دوست عزیز از خود حرف درآوردید. خوب است خود من آنجا بودم. تنها یک نفر اعتراض کرد که آن فرد هم با اعتراض شدید حضار مواجه شد.

خدشه به موسیقی سنتی هنگامی وارد میشود که استادان موسیقی بیشتر از عمل حرف میزنند.  اگر کارها به حرف درست میشد که واقعا عالی بود!!! و متاسفم که بعضی ها به خودشان اجازه میدهند در مورد استاد افتخاری اینگونه قضاوت کنند. مخصوصا بعضی از عزیزان که استاد افتخاری حداقل به اندازه ی سن آنها سابقه خواندن دارند !!!

 

نوشته شده توسط عبدالرضا جوافشانی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت 1:46 | لينک ثابت |
هوشنگ ابتهاج فرزند آقاخان ابتهاج و نوه ابتهاج الملک تفرشی است که در ۱۳۳۵ قمری در قریه "دگور" گیلان به دست یکی از زارعینش بنام سید پیله آقا اباتری به قتل رسید. هوشنگ ابتهاج بسال ۱۳۰۶ شمسی در رشت بدنیا آمد و تحصیلاتش را تا ۱۹ سالگی در رشت دنبال و در تهران تکمیل نمود. امضایش (ه.ا.) و تخلص شعریش "سایه" است. شاعری است با ذوق و پر مایه که هم به سبک قدما شعر میگوید و هم به سبک نو چند اثر از او به نام "نخستین نغمه ها" ، "سراب" ، "سیاه مشق" ، "شبگیر" و "یلدا" انتشار یافته است.

و اما شعر "سراب" سایه که استاد افتخاری بسیار زیبا و دلنشین اجرا کرده اند:

عمری به سر دویدم در جستجوی یار

جز دسترس به وصل وی ام آرزو نبود

دادم در این هوس دل دیوانه را بباد

این جستجو نبود

هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس

گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم

بی آنکه خود بدانم از اینگونه بیقرار

مشتاق کیستم

روئی شکفت چون گل رویا و دیده گفت

این است آن پری که ز من می نهفت رو

خوش یافتم که خوشتر از این چهره ای نیافت

در خواب آرزو

هر سو مرا کشید پی خویش دربدر

این خوش پسند دیده ی زیبا پرست من

شد رهنمای این دل مشتاق بیقرار

بگرفت دست من

و آن آرزوی گمشده بی نام و بی نشان

در دورگاه دیده ی من جلوه می نمود

در وادی خیال ، مرا مست میدواند

وز خویش می ربود

از دور میفریفت دل تشنه ی مرا

چون بحر موج میزد و لرزان چو آب بود

وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب

دیدم سراب بود

بیچاره من که از پس این جستجو هنوز

مینالد از من این دل شیدا که یار کو؟

کو آنکه جاودانه مرا میدهد فریب

بنما کجاست او

 

 

نوشته شده توسط عبدالرضا جوافشانی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 ساعت 0:34 | لينک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar